تبليغاتX
:.... Take it EZ ....:
88/04/07

 

مست خواب بودم ، از خوابم لذت می بردم...

که ناگهان...

تلویزیون روشن شد ، صداش هم زیاد شد...

black eyed peas بود ، آخه دوسش داشت...

نمی دونست

نمی دونست

نمی دونست خوابمُ که کوفتم شد...

نمی دونست

نمی دونست

نمی دونست سرمُ که درد گرفت...

نمی دونست

نمی دونست...

 

 

پ.ن :

در عوض...

شب مجبول شد که  گ ش ن ه  بخوابه...

 

ب ی چ ا ل ه  اون!

 

+ نوشته شده در 4 PM توسط : SeVeDeHe.
88/04/02
گفتم ببینمش مگر درد اشتیاق کوتاه تر شود...

 

بدیدمشُ مشتاق تر شدم...

 

 

 

پ.ن: دوسش داشتم اینو !

+ نوشته شده در 3 PM توسط : SeVeDeHe.
88/04/01
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ، که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ...

+ نوشته شده در 1 PM توسط : SeVeDeHe.
88/03/28
there will be blood
عملا داخل قوطی می باشیم...

 

 

پ.ن : خبر ندارن ماها کلا اگه درُ  رومون ببندن راه بیرون رفتن از پنجره رو هم بلدیم...نه ؟!

 آحه ما همونیم که میتونیم پشت بوم آفتابُ با شبنم آب پاشی کنیم...!!!؟

+ نوشته شده در 8 PM توسط : SeVeDeHe.