تبليغاتX
:.... Take it EZ ....:
85/10/29
تا اطلاع ثانوی و تموم شدن امتحانا یه کم برفک ببینین 

                                            

+ نوشته شده در 5 PM توسط : SeVeDeHe.
85/10/11
عرض شود که من احساس خاصی نسبت به گوسفندای خر و چرکول که روز عید قربون ، قربونی شدن ندارم

ولی نسبت به اون گوسفند که تو فیلم ابراهیم از آسمون افتاد پائین احساس دارم ، اونم اینکه اون گوسفند خر چاق اصن اصن مثه گوسفندان آسمانی نبود و خیلی هم چرکول بود و همین طوری پشگلاش به همه جاش چسبیده بودن

 

نمونه ی یک گوسفند خوردنی و آسمانی  ->

 

 

 

 

 

خب البته خدا جان می دونسته که همچین گوسفند خری سر بریدن نداره  

پ.ن :از من میشنوین این گوسفند خر و عشق  رو کپی و بک گراندِ گوشیتون بنمائید

*خواهشن در مورد باز بودن نظرخواهیا چیزی نگین ، هر وخ حسش باشه بازش می کنم !

** امتحانات خوب و خفن و پرتقلبی داشته باشید ، ایشالا که سر جلسه مراقبا تقلباتون رو ببینن و بگیرن و با اردنگی پرت بشید بیرون من ذوق کنم   !!!

+ نوشته شده در 3 PM توسط : SeVeDeHe.
85/10/07
همه چی از یاد آدم می ره
مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال

کبوتر با پای من راه می رفت .
جیرجیرک با گلوی من می خوند
.
شاپرک با پر من پر می زد
.
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد
.
مست می کردم من با زنبور ، از گس عطر گل بابونه
.
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز
.
هاله بودم در صبح ، گرد چتر یاس
.
گیج می رفت سرم ، در تکاپوی سر گیج عقاب
.
نور بودم در روز ،

سایه بودم در شب .
خود هستی بودم ،

روشن و رنگی و مرموز و دوان .
من عفریته مرا افسون کرد

مرا از هستی خود بیرون کرد
.
راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود

خود فراموش بود
.
چرخ و چرخیدن خود با هستی

حذر از دیدن خود در هستی
.
حلقه افتاد پس از طرح سوال
.
ابدی شد قصه هجر و وصال
.
آدمی مانده و آیا و محال
.
بیکرانه است دریا

کوچیکه قایق من

های آهای

تو کجایی نازی

عشق بی عاشق من .
سردمه
!!
مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه یخ ، یخ کردم
.
عین آغاز زمین
.
زمین
!
یه کسی اسممو گفت
!
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند ؟

جیرجیرک آواز می خوند .
تشنته ؟ آب میخوای ؟

کاشکی که تشنه م بود .
گشنته ؟ نون می خوای ؟

کاشکیکه گشنم بود .
دندونت درد می کنه ؟

سردمه .
خوب ! برو زیر لحاف
.
صد لحاف هم کممه
.
آتیشو الو کنم ؟

می دونی چیه نازی ؟
تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه

اون وقتش توی سرم ، کوره روشن کردند .
پاتو چرا بستی به تخت ؟

پامو ! پامو بستم که اگه یه وقت
زمین سقوط کنه طوری نشم
.
کی ، کی گفته زمین می خواد سقوط کنه ؟

قانون دافعه گفت .
چشممو دور می بینی می ری ددر
!
بوی گوگرد می دی
!
هی هوار
!
فسفر و گوگردو تشخیص نمی دن
!
وای از اقبالم
!
باز بارون خیال ، آسیاب ذهنتو چرخونده ؟

باز فیلسوف و سوال.
باز عارف و سفال
.
باز هستی و زوال
.
باز آمال و محال
.
باز شاعر و نهال
.
باز کودک و خیال ؟

کجاها رفته بودی ؟
میخونه یا معبد ؟
رنج ما قوی تر از مشروبه !
میخونه افسونه
!
پس چرا چشات شبیه چشای شیطونه ؟

من نمی بخشم اگه ، جای پات بی جای پام ، روی جایی حک بشه !
کجاها رفته بودی ؟

هیچ کجا !
رو شعاع هستی برا خودم می گشتم
.
همه چی برای من ممکن بود

تو خودت می بینی ، همه چیز عادی بود
کاه دادم به خر

کفشامو بردم گذاشتم تو کپر ، که یه هو نصف شبی سگ نبره .
فرقونو شستم که سیمان تو کفش خشک نشه
.
لحافو رو بچه ها پهن کردم
.
همه چی ! همه چی
!
همه چی برای من ممکن بود
.
کار و تولید و تلاش

حرمت همسایه

می دونستم که سلام یعنی چه

می دونستم که زمان معناش چیه
من کیه
اون کدومه
می دونی ؟
بعدش هم ،
گردنُ صاف کردم
خیره ماندم به دور .
انگاری سایه م افتاد رو ماه

مثل یه هول
مثل یه غول

به خودم می گفتم : انسانم
من شعور همه آفاق هستم
می تونم برای شیر زائو ماما بشم .
می تونم پلنگو زنجیرش کنم
.
می تونم با تیشه

چنار رو سرنگون کنم

می تونم
!
بعدش هم زد به سرم که برم پشت سوال

برگردم به کودکی

تا که با چرخ خیال

وصله نور بدوزم به پیراهن شب .
یه هو وسوسه شدم رفتم توی نا ممکن
!
تو ناممکن ، فیل هوا می کردن ؟

آره !خب! فیل هوا !
که می خواستی برگردی به کودکی ؟

آره ، آره خب ، پشت سوال
کی ؟ کجا ؟

کی ؟ کجا ؟

می خواستم ! می خواستم اما مقدورم نشد
باید مقدورم بشه

آه
!
خنده های بی دلیل

گریه های بی دلیل
خیره گی ها ، خیره گی ها ، خیره گی
خیره گی ها و سکوت

خیره گی و افق سرخ غروب
خیره گی و علف ترد بهار
خیره گی و شبح کوه و درختان در شب

خیره گی و چرخش گردن جغد
خیره گی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه ی پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر
.
من،

من باید برگردم ،
تا تو قبرستون ده ، غش عش ریسه برم
به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه
!
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده
.
آخه
!
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده
.
کلید کهنه صندوق عجایت ، لای دستمال چه نوع پیر زنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست
گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگه پرپر بکنی شیر بزت می خشکه .
من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم اون شب ،

شیربرنج سحریتو خوردم
تا به بابام بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی
!
گندوما را تو ببر ، من به دنبالت می آم

قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا ، نرم تا آن ور کوه
!
من می خوام برگردم به کودکی !!

 

پ.ن: دوسش داشتم زیاد ، از زنده یاد :

.

.

"حسین پناهی"

+ نوشته شده در 8 PM توسط : SeVeDeHe.
85/10/02
پسملِ خر خودمه با اون گوشاش  جــــــــان   

                                 

+ نوشته شده در 9 AM توسط : SeVeDeHe.