تبليغاتX
"...دل نوشته های یک ساندویچ..."


"...دل نوشته های یک ساندویچ..."

خب !

آخه من هر چی فکر می کنم می بینم که من در دوران بچگانیم هیش وخ نمی تونستم یه چیزیو تو خودم نگه دارم و راز بمونه برام ، البته درباره ی خودم...

ولی راز آدما رو  نگه میداشتم با تمام قدرتم

در نتیجه هر چی فکرررررر می کنم یادم نمیاد  در نتیجه نمی تونم تو مسابقه( ؟ ) شب یلدا برنده بشم

شب یلدا که ۶۰۰ سال پیش بود و منم چون به رفا قولیده بودم اومدم دربارش نوشتم

ولی کووولن کلا بچه ی خوبیم ، تازه معدل این ترمم هم فک کنم ۱۸ بشه  شب یلدا هم کلا شب خوبیه ولی من نمی دونم چرا هر چی فکر می کنم میبینم که با شبای دیگه از هر لحاظ فرقی نداره ! حالا چه اندازش ، چه طول و عرضش ، هیچیه هیچیش

ولی مثلا شب تولد آدم خیلی فرق می کنه ، هم اندازش هم طول و عرضش اینا

اهه اهه اهه  خب من حوصلم سر رفته ، خسته شدم ، یکی یه کاری بکنه ، یکی pm بده ، یکی منو invite  کنه ، یکی با من دوس باشه ، یکی منو ببره گردش خب

بند سوم انگشت اشاره ی دست راستم پوس پوس شده ، نیمیدونم چرا

خب یاسی من می دونم تو آدم ناله دوس نداری ولی باور کن هم اکنون  کاری نمی تونم برات بکنم

               

* دوسش دارم ، نقاششو یادم نیس ولی لینکشو شیرینی داد  .

فیلم forrest gump  رو ببینید ، جیکولی بهم داد ، دستش درد نکنه ، خوشمان آمد  !

هفته دیگه از کسالت در میام

کلاسام شروع میشه

شاید اینجا روزنوشت بشه

۷۱ ٪

ماچ

فعلا

نوشته شده در 85/11/17ساعت 6 PM توسط : SeVeDeHe| |

 

 

 

...بیچاره کف پام حق داشت انقد کثیف بشه !

نوشته شده در 85/11/06ساعت 6 PM توسط : SeVeDeHe|


Design By : Night Skin